بينام و نشان
88/10/05من ، خنده ، خستگي ، تنهايي ، عشق ، سؤال ، اسمون ، شب ، خواب ، ترس ، گريه ، تاسف ، خدا ، من ، اينده ، مادر ، تاريكي ، گرفتار ، مهتاب ، سنگ ، دانشگاه ، پول ، سيب ، خوب ، ظرف ، ني ، دست ، اشك ، لبخند ، تب ، فردا ، انتظار ، وحشت ، من …من….من….
...
خدايا فاصله ات تا من ، خودت گفتي كه كوتاهه
ازينجا كه من ايستادم ، چقدر تا اسمون راهه…
من از تكـــــــــــرار بيزارم ، ازين لبخند پژمرده
ازين احساس يأسي كه تو رو از خاطرم برده …
به تاريكي گرفتارم ، شبم گم كرده مهتابو
بگير از چشماي كورم عذاب كهنه ي خوابو…
چــــــــــــــــــرا گريه ام نمي گيره ؟ مگه قلب من از سنگه …؟
خدايا من كجا ميرم ، كجاي جاده دلتنگه ….
بازم...
88/09/06و به تو حق دادم !
آه مي بينم ، مي بينم…
تو به اندازه ي تنهايي من خوشبختي
من به اندازه ي زيبايي تو غمگينم …!
ادامه مطلب در ؛ http://sahra-z.com/
قلبها
88/08/29با شبان رازي بود.
روزها شوري داشت.
ما پرستوها را
از سرشاخه به بانگ هي ، هي
مي پرانديم در آغوش فضا.
ما قناريها را ،
از دورن قفس سرد رها مي كرديم.
آروز ميكردم ،
دشت سرشار ز سرسبزي رؤياها را
من گمان مي كردم ،
دوستي همچون سروي سرسبز ،
چار فصلش همه آراستگي ست.
من چه مي دانستم ،
هيبت باد زمستاني هست.
من چه مي دانستم ،
سبزه مي پژمرد از بي آبي ؛
سبزه يخ مي زند از سردي…
من چه مي دانستم ،
دل هركس دل نيست
قلبها ، ز اهن و سنگ
قلبها ، بيخبر از عاطفه اند…..!
====>ادامه در : www.SaHra-z.cOm
